کوچولویی دکتر می شود

 

 

نمی‌دونم چرا اين همه مدت حس نوشتن نداشتم...سعی می کنم از اين به بعد سريعتر آپديت کنم...
اينترنی مثل برق می‌گذره...دو ماه اطفال شهدا گذشت و الآن هم به نيمه بخش بهداشت رسيديم...
نمی‌دونم از کجا شروع کنم...
وقايع سال گذشته رو بگذريم٬چرا که حضور ذهن درستی ندارم...حدود ۱۵ روز اول سال رو شمال بودم...واقعا استراحت خوبی بود و خيلی خوش گذشت...تنها اتفاق ناراحت کننده مرگ همکلاسی بسيار نازنينم بود...مرگ يک همکلاسی خيلی سنگينه و باورش سخت...گاهی وقتها فکر می‌کنم شيلا مثلا تو برنامه فردا که می‌ريم بيرون٬می‌ياد و گاهی وقتها واقعا باور می‌کنم...همه چيز رو نمی‌شه گفت حتی رفتارهای خانواده‌اش رو٬ولی به نظر من٬ما کمی براش کوتاهی کرديم٬می‌تونستيم يه برنامه‌ای واسش بذاريم...بگذريم...
اطفال بخش خوبی بود...باهاش آشنا بودم...من هم غريبه نبودم...استرس نداشت...کشيکهاش هم خوب بود تقريبا...تمام کشيکهای ماه دوم٬شبش اومدم خونه!
بخش بهداشت هم چی بگم؟...همون مزخرفات اين ۶ سال رو دوباره تکرار کردند...شنبه هم قراره بريم دماوند...اميدوارم امسال هم مثل پارسال خوش بگذره
از نظر فوتبالی هم خوب بود...استقلال بعد از ۵ سال قهرمان شد و به حقش تو اين چند سال رسيد...بارسلونا هم به فينال اروپا رسيد و تو اسپانيا هم اوله...بايرن‌مونيخ هم قهرمان آلمان شد...فقط يوونتوس يه‌کم نگران‌کننده شده....
دو تا کشيک جای رزيدنت نورولوژی وايستادم...سوای پولش٬برام جالب بود...خودم بودم و مريضم...با مسوليت کاملش...يادمه ۴ تا خانم چادری اومده بودند که مريضشون سنکوپ کرده بود...همه‌شون موقع حرف زدن بوی سيگار می‌دادند...ازشون می‌پرسم مريض سيگار مصرف می‌کنه٬می‌گن آقای دکتر به ما می‌ياد سيگار بکشيم؟!!!
تو بخش نوزادان که بودم يه رفلکس جديدی رو تو نوزاد کشف کردم که به اتندمون هم گفتم...اين رفلکس اين بود که وقتی انگشتم رو تو دستش می‌ذاشتم دستم رو می‌گرفت٬اين طبيعيه و قبلا کشف شده بوده!...ولی بعدش اگه پشت دستش رو ناز می‌کردی دستش رو ول می‌کرد...اينو با تمام نوزادها چک کرديم و مثبت دراومد!
راستی می‌دونستيد که ما هيچ‌وقت در نوزادان آپگار ۱۰ نداريم؟...بالاترين آپگار ممکن ۹ است...اينو تو کارگاه احيای نوزادان به ما گفتند!
يکی از چهارشنبه‌ها که دکتر جفرودی می‌اومد مورنينگ٬يکی از دخترها داشت شرح‌حال يه نوزاد رو می‌گفت که دکتر ازش پرسيد دور سر نوزاد چقدر بود؟...گفت:نمی‌دونم!...گفت:دور سر خودت چقدره؟....گفت:نمی‌دونم!...بعد دکتر گفت:حالا اگه ازت بپرسم دور باسنت چقدره مثل بلبل جواب منو می‌دی!...خنده‌ای بود!...ايضا از جملا قصار دکتر جفرودی: نوزاد حاصل سوم تلاشها و فرايندهای شبانه يک دختردايی و پسرعمه بوده است!
۳ روز پيش تولد سه‌سالگی نم‌نم بود...خيلی حس جالبی بود...حس غرور يک پدر در باليدگی فرزندش...وقتی اين همه وقت و انرژی برای يه چيزی می‌ذاری٬از به ثمر نشستنش خيلی خوشحال می‌شی...يه چيزی فقط تو اين ۳ سال منو خيلی اذيت کرده و اون وبلاگ‌نويسان پزشک هست...خيلی بلاگر پزشک هست که متاسفانه به‌صورت مافيايی عمل می‌کنند...همچنين نشون می‌دهند که چقدر زندگی و فکرشان تک‌بعدی هست...فقط به افرادی که برای هم هندونه زير بغل می‌ذارند و الکی تعريفشون رو می‌کنند سر می‌زنند٬همچنين چون من تو نم‌نم مطلب پزشکی نمی‌نويسم از مطالبم سر در نمی‌يارند!...انتظار حمايت بيشتری از اين دوستان داشته‌ام...واقعا جای تاسفه که همکاران از هم حمايت نکنند!...هرچند نيازی به حمايت اونها ندارم ولی٬اين يه درده که همه اقشار پشت هم می‌ايستند بجز پزشکان!...اين توی کار هم متاسفانه به‌وفور ديده می‌شه!
همکلاسی ما به علت ويار٬کشيکهاش رو می‌فروشه!...حالا اينکه چه‌جوری صبحها تو بخش می‌تونه باشه و ويار نداره و شبها که کشيکه به علت ويار نمی‌تونه بيمارستان باشه خودش يه بحث جداگونه است ولی خيلی جالبه که از همه ديرتر ازدواج کرده و زودتر از بقيه بچه‌دار شده...تو وسط اينترنی چه‌وقت بچه‌دار شدن بوده؟...بابا ای‌ول عجله و شتاب!
چند وقت پيشا داشتم فکر می‌کردم کمتر کسی مثل بنی‌صدر همت عالی داشته...زمانی که در دوران شاه دانشجو بوده هميشه می‌گفته من اولين رئيس‌جمهور ايران خواهم شد...اين خيلی عجيب و جالبه...چرا که در آن زمان حکومت شاهنشاهی بوده و معلوم نبود انقلابی بشه و تازه بعدش حکومت جمهوری بشه و بيان انتخاباتی برگزار کنند و اونو به عنوان رئيس‌جمهور انتخاب کنند...کسی که اون موقع فقط دانشجو بوده و فعاليت سياسی چندانی نداشته....حالا سوای اينکه چه‌جور آدمی بوده و عملکردش چی‌ بوده ولی واقعا بايد به همت عالی چنين افرادی آفرين گفت...خيلی‌ها نمی‌دونند فرداشون چی می‌شه!
به سلامتی و ميمنت ما وارد باشگاه هسته‌ای جهان شديم...هر چند من مطمئنم که اينا همش بازيه و ما از خيلی مدتها پيش بمب هسته‌ای رو هم ساخته‌ايم ولی به هرحال بعد از مدتها غرور ايرانی احيا شد...واسم خيلی جالب بود که بعد از ۲۷ سال می‌گفتند که اين‌امر مثل ملی شدن صنعت نفت غرورآميز بوده...واقعا دکتر مصدق يکی از مظلومان هميشه تاريخ بوده که چه زمان شاه و چه بعد از انقلاب به عمد در فراموشی تاريخی قرار گرفته است...ايران زمين مگه چند نفر از اين بزرگان داشته است؟...واقعا ملت بدی هستيم٬تو تاريخ ايران ۳ نفر بودند که به مملکت خالصانه خدمت کردند...قائم‌مقام فراهانی٬اميرکبير و مصدق...دو تای اولش رو کشتند و سومی هم از غصه دق کرد!...و خوشبخت‌ترين فرد در ايران خاتمی بوده که به سلامت به خانه‌اش رفت...بدون اينکه به قتل برسد و يا حرف و حديثی پشت سرش باشه و ننگ کاری به دوشش مانده باشه!
از اين به بعد هر ايرانی که می‌خواد بره افغانستان بايد ويزا بگيره...جالبه که اين قانون فقط برای ايرانی‌‌ها وضع شده....بفرما٬حقمونه...کمک به کشور دوست و همسايه و مسلمان عاقبتش همين می‌شه...خاک بر سرمون!
يه نفری هست تو پاويون شهدا که سو‌ژه است...پاکستانی است و بماند از رفتارهاش...طرف دچار توهم شده و می‌خواد به يکی از دخترا پيشنهاد بده که شوهرش رو طلاق بده و باهاش فرار کنه پاکستان...به‌زودی بلوايی خواهد شد در شهدا!
هيچ می‌دونستيد که ساعد هر فرد اندازه کف پاشه!...باور نمی‌کنيد٬امتحان کنيد!
طرف اومده شرح‌حال بده٬می‌گه مريض کيس شناخته شده آپاندکتومی از فلان سال قبل هست!....آخه آدم چی بگه بهش؟!
می‌گن سلطان شيراز در زمان حافظ ٬زنی شعردوست و عالم داشت...يه روز که حافظ به دربار رفته بود٬زن سلطان حافظ رو مورد خطاب قرار می‌ده و می‌گه ای حافظ٬تو يه شعر داری که می‌گه: دوش ديدم که ملائک در ميخانه زدند٬گل آدم بسرشتند و پيمانه زدند...حافظ می‌گه:خب؟....زن سلطان می‌گه: خب٬حالا به من بگو گل آدم کاه داشت؟...حافظ کمی فکر می‌کنه و رندانه می‌گه:نه...زن سلطان می‌گه چرا؟...حافظ جواب می‌ده: اگه گل آدم کاه داشت٬اصولا بعضی جاهاش ترک نمی‌خورد!
بلی٬اين هم الگوی جوانان ايرانی...آقا مهدوی‌کيا رو می‌گم...رفته آلمان و گند بالا آورده...يه زن ديگه هم گرفته...حالا کاری به الگو بودن و آبروی کشور و اينا ندارم...يه چيزی می‌خواستم بگم:خاک بر سرت٬مردم می‌رن خارج کلی عشق و حال و شيطونی می‌کنند...اين همه پول که داری می‌گيری٬چه اجباری داشتی زن بگيری...می‌رفتی با زنای اونجا حالت رو می‌کردی و ازدواج نمی‌کردی٬اين ديگه چه خريتی بود آخه؟!
خب جديدا بحث ورود بانوان به ورزشگاهها باب شده است...همچنين می‌گويند که تا پيش از اين٬معلوم شده که از هر ۱۰۰۰۰۰ تماشاگر٬ ۵۰۰۰ تا زن با لباس مردانه به ورزشگاه می‌رفتند!...رئيس‌جمهور گفته زنان می‌تونند بروند به ورزشگاه و چند تن از روحانيون فتوا داده‌اند که اين امر اختلاط زن و مرد و مفسده است و حرام می‌باشد!...يکی از دوستام تو وبلاگش نوشته که اين امر آغاز جدال سنت و مدرنيته است...من در اينکه بالاخره سنت خودش ٬در معدود دفعات تاريخ وارد مجادله شده موافقم...داخل پرانتز بگم که يکی ديگه از حضورهای پررنگ سنت در تاريخ٬مخالفت با معاهده تالبوت بوده است٬هرچند که به نظر من اين هم مشکوک بوده چون مصرف‌کننده تنباکو خودشان بوده‌اند و اين معاهده قيمت تنباکو را بالا می‌برده است٬بگذريم...حالا هم سنت خودش را به ميدان انداخته است...در اين شکی نيست که همواره در جدال سنت و مدرنيته٬اين سنت است که بازنده است و مدرنيته راهش را ادامه می‌دهد٬اما همواره اين پيروزی خونين و پرهزينه بوده است به طوری‌که مدرنيته تا مدتها دست به عصا راه خواهد رفت و سنت با پررويی تاريخی‌اش به حيات خويش ادامه خواهد داد...به نظر من مخالفت رئيس‌جمهور ما با اين جريان تا حالا جالب بوده ولی اين نکته را نبايد از ياد برد که ايشان خود نيز برخاسته از سنت است و در آخر در مقابل سنت نخواهد ايستاد...ولی ببينيد ما چقدر عقبيم٬چرا که به قول دوستم حنيف٬دنيا الآن در معرض جدال مدرنيته و پست‌مدرنيسم است و ما هنوز داريم می‌بينيم که سنت داره با آرامش نفس می‌کشه!...خيلی عقبيم...خيلی!
رفته بوديم کلينيک ترک سيگار...طرف با من خيلی حال کرده بود و بيشترين نمره رو به من داد...گفته بود که کی سيگاريه؟ و من صادقانه گفتم من!...بعدش هرچی سوال می‌پرسيد رو جواب می‌دادم...از مضراتش٬از تعداد ماده مضرش...اوجش اونجايی بود که پرسيد نيمه‌عمر نيکوتين به نظر شما چقدره و من گفتم دو ساعت!...از روی تجربه گفته بودم!...يه اتفاق جالب هم افتاد...گفت کيا تا حالا حشيش مصرف نکرده‌‌اند؟...همه‌مون دستمون رو بالا برديم بجز يکی از دخترای همکلاسی‌مون!...کف کردم٬هر کسی رو فکر می‌کردم به جز اون!...استاد گفتش که رفته بود وزارت بهداشت و با وزير در مورد اينکه چه راهکارهايی رو می‌شه به کار برد تا مصرف دخانيات در کشور کم بشه بحث کرده بود...دکتر لنکرانی هم گفت:اگه ما چنين طرحهايی رو به معرض اجرا بگذاريم ٬يا در عرض ۳ ماه استيضاح می‌شم يا اينکه هواپيمايی به علت ايراد فنی سقوط خواهد کرد و ما شهيد می‌شويم!...دخانيات يکی از محصولات اقتصادی و پرسود مملکت ماست و مافيای قوی‌ای در کشور دارد٬در نتيجه هيچ‌وقت چنين طرحهايی در کشوربه اجرا در نخواهد آمد٬همچون و ايضا مواد مخدر!
قوانين مملکت ما با همه جای دنيا متفاوته...در دنيا اگه در تست قبل از ازدواج بفهمند که احتمال به دنيا اومدن بچه تالاسمی وجود داره می‌گن ازدواج کنيد تا تعداد تالاسمی مينور زياد نشود ولی در کشور ما برعکسه٬می‌گن ازدواج نکنيد!
رفته بوديم بازديد از مرکز وازکتومی...يه پيرمرد ۸۵ ساله اومده بود واسه اين کار...از دکتره پرسيد:آقای دکتر اين کار ميل جنسی رو کم نمی‌کنه؟!!!...کف کردم!
تازگيها خوندن آثار داستايفسکی رو شروع کرده‌ام...جوان خام و ابله رو خوندم و الآن هم برادران کارامازوف رو شروع کرده‌ام...کاش من هم می‌تونستم مثل اون فکر کنم و بنويسم!
از هفته پيش دو مليتی شدم...حس جالبيه!
من کاری رو می‌تونستم٬انجام دادم...الآن تنها کاری که از دست من بر‌می‌ياد انتظاره...همين و بس...
اين بار می‌خوام يه آهنگ بسيار زيبا از برايان آدامز بنويسم:

Look into my eyes - you will see,
What you mean to me.
Search your heart - search your soul,
And when you find me there, you'll search no more.
Don't tell me it's not worth tryin' for.
You can't tell me it's not worth dyin' for.
You know it's true,
Everything I do - I do it for you.
Look into your heart - you will find,
There's nothin' there to hide.
Take me as I am - take my life,
I would give it all - I would sacrifice
Don't tell me it's not worth fightin' for.
I can't help it - there's nothin' I want more.
Ya know it's true,
Everything I do - I do it for you.
There's no love - like your love.
And no other - could give more love.
There's nowhere - unless you're there.
All the time - all the way.
Oh - you can't tell me it's not worth tryin' for.
I can't help it - there's nothin' I want more,
Yeah, I would fight for you - I'd lie for you.
Walk the wire for you - yeah, I'd die for you.
Ya know it's true.
Everything I do. Ohhhhhhh, I do it for you.


اون ايام هم گذشت...ديدی؟...همه ايامها در گذرند و می‌روند!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - دکترکوچولو